تبليغاتX
ٌٌWestLIfe Mania
Thu 14 May 2009
I'm Back

سلام بچه ها  

همون طور که می بینید وبلاگ رو بازگشایی کردم. راستش قصدشو نداشتم چون فروممون محشر بود. در واقع با وجود فروم هیچ احتیاجی به یه منبع دیگه برای اخبار یا هر چیز دیگه ای مربوط به وست لایف نداشتیم.

ولی می دونید که چند وقته سایت پارس برد خیلی مشکلات داره و این خیلی رو فروم تاثیر گذاشته! شاید تو 4 ماه گذشته فقط پنجاه روز باز بوده... بنابراین چاره ای نبود! هر چند دلمم برای وبلاگم خیلی تنگ شده بود. 

به هر حال اینجا دوباره راه افتاده و خوشحال می شم گاهی بهش سر بزنید.

ولی قصد ندارم مثل گذشته مرتب آپ کنم چون خیلی کار سرم ریخته! ولی از یه طرف هم نمی تونم وست لایف رو بی خیال شم! نمی دونم چرا؟! معتاد شدم!

 

بیشتر می خوام فقط خبر های خیلی مهم رو بذارم و یه سری چیزای جالب دیگه... مثلا شاید ترجمه ی کتاب  اتوبیوگرافی رو از این به بعد فصل به فصل  بذارم تو وبلاگ.

 

فعلا برای آپ امروز مصاحبه ی مجله ی ا کی !  رو براتون ترجمه کردم و سه تا عکسی که فعلا از مراسم عروسی جودی و کین دراومده... بازم عکس می آد ، من بقیه اشونو به همین پست و لابه لای مصاحبه اضافه می کنم.

پس برای دیدن عکس های جدید بیایید همین جا...

  

ما قرار بود که با هم باشیم! 

کین ایگان و جودی آلبرت

 ستاره ی وست لایف با عروس زیبایش در باربادوس ازدواج کرد. 

سایمون کوول شهرت زیادی در زمینه برآورده کردن آرزو ها داره ، ولی استعدادی که این نابغه ی موسیقی داره و کمی برای ما ناشناس مونده ، استعداد مچ کردن افراد مجرد با همه! جودی آلبرت تصدیق کرد که : " ما یه تشکر به سایمون بدهکاریم. چون اون بود که ما رو به هم معرفی کرد." 

بنابراین بعد از اینکه خورشید در جزیره باربادوس در روز 8 می 2009 غروب کرد ، بعد از عروسی گران قیمتی که کین و جودی ترتیب دادن ، اونا به خاطر این عروسی یه تشکر کوچیک به سایمون بدهکار هستن. 

شاید خیلی از شما وست لایف فن ها بخوایید بدونید چرا برایان مک فادن ، عضو سابق گروه در عروسی حضور نداشت!!. کین در این باره می گه : " ما ازش خواستیم که بیاد ، ولی اون هیچ وقت جواب نداد!" 

 این زوج تصمیم گرفتن در باربادوس ازدواج کنن چون:

 کین : " ما عاشقش بودیم" و

جودی: اون جا اولین جایی بود که ما به هم گفتیم که همدیگه رو دوست داریم و اولین جایی که برای تعطیلات با هم رفتیم." ما یه مهمونی شام خوشامد گویی ترتیب دادیم و کلی کار جالب دیگه رو هم در طی هفته برنامه ریزی کردیم و نفرو استخدام کردیم تا کارها رو انجام بده که ما بتونیم روز رو کنار ساحل با لاک پشت ها بگذرونیم.

متاسفانه کوین ، پدر کین به خاطر مریضی نتونست خودشو به عروسی برسونه ولی بقیه ی فامیل ایگان ، از جمله 7 خواهر و برادر کین تو عروسی حضور داشتن. 

این زوج شب قبل از عروسی رو جدا از هم گذروندن ، کین با دوستان ، خوانواده و ساقدوش  تام ایگان در یک هتل بود و جودی  شب رو همراه خواهر،  پدر و مادرش کلی ، الن و جورج آلبرت در یک ویلای خصوصی گذروند  که صبح عروسی مهمون ها اونجا صبحانه خوردن . 

کین در حالی به محل عروسی می ره که فقط یه شلوار و پیراهن سفید پوشیده ! این فقط یه مثال از قصد جودی و کین برای ساده برگزار کردن عروسی ه. کین: " ما آدم های خاکی و راحتی هستیم. به مهمون ها هم گفتیم که  می تونن دمپایی و پیراهن مخصوص هاوایی رو بپوشن! تمام چیزی که راجب طرز لباس پوشیدن خواستیم این بود که چیزی تنشون کنن که کاملا باهاشون راحت باشن!"

 

 Picbaran   Picbaran

 

دوستان و خانواده ی کین و جودی از جمله اعضای وست لایف و دوستان زمان بازیگری جودی ، سارا دان ، آلی بستین و کارلی استیونسون در تمام مدتی که گروه موسیقی یه آهنگ سنتی زیبا رو می نواخت با شامپاین از خودشون پذیرایی کردن. 

مارک فیهیلی و کوین مک دید درباره ی سفر هیجان انگیزشون به دور آسیا با ما صحبت کردن.

مارک: " ما یه سال استراحت داشتیم پس من و کوین رفتیم تا دنبال شک فرهنگی بگردیم!"

و وقتی پرسیدیم از اونجایی که اون ها تنها زوج مجرد وست لایف هستن ، آیا ما باید منتظر صدای زنگ عروسی اونا هم باشیم یا نه ، مارک گفت: " هرگز نگو هرگز!"

 

دقیقا طبق برنامه ، جودی لباس سفید طرح جنی پک هام رو پوشید که باهاش بی نظیر به نظر می رسید. اون به ما گفت: " وقتی دنبال لباس عروسی می گشتم ، هیچ وقت فکر انتخاب  این طرح رو هم نکرده بودم ولی از وقتی دیدمش ، مطمئن بودم که این لباسی ه که می خوام باهاش عروسی کنم"

 

دسته گل جودی ، یه دسته از گل ها لیلی سفید و ارکید هست....الن ، مادر جودی بهمون گفته که تمام صبح جودی با اعصابش در جدال بوده! " وقتی بیدار شدیم خوب بود. یه کم استرس داشت ولی خوب بود"

"بعد خواهر بزرگش با اشک تو چشماش اومد و حال جودی رو به هم ریخت! قراره که خواهر جودی ، کلی باهاش بره و دسته گل لیلی های سفید و صورتی و ارکید ها روبه دستش بده."

 ساعت 3:27 بعد از ظهر ، جودی با پدرش جرج تو راهرو عروسی به سمت کین رفت در حالی که آهنگ

  برایان آدامز نواخته می شد.همکار بازیگر حودی ، سارا دان به ما گفت:" حالت صورت کین وقتی جودی به سمتش می رفت دیدنی بود. اشک من دراومده بود!"

 حلقه ها رد و بدل شد و حالا حلقه نامزدی تیفانی جودی که کار طراح ایرلندی پل شیرن هست ، حلقه عروسی اش محسوب می شه. حلقه ی کین هم خیلی ساده از طلا سفید با یه نقس ساده در وسطش بود.

 وقتی که کشیش پیتر هینز اونا رو زن و شوهر اعلام کرد ، همه از شادی پایکوبی می کردن و چشما جودی پر از اشک بود.

وقتی کین و جودی عکس می گرفتن ، مهمونا با میوه های محلی و ژله ی انگور پذیرایی شدن.

و بعد از ساعت 5:30 بعد از ظهر ، همه ی مهمونا به ویلایی که صبح اونجا صبحانه خورده بودن برده شدن ، جایی که به خاطر زحمات گروه لیزا هاچسون نمای بی نظیری پیدا کرده بود. ولی اکثر چشما به میزی بود که کیک عروسی روش گذاشته شده بود. یه کیک پنج طبقه ی شکلاتی با توت فرنگی تازه. 

سایمون کوول علاوه بر معرفی جودی و کین به همدیگه ، نقش زیادی تو محل عروسی هم داشت! اون این ویلا رو پیشنهاد داده بود. و این زوج بلافاصله بعد از دیدن ویلا متوجه شدن که دقیقا چیزیه که دنبالش می گردن. کین : " سایمون معمولا تعطیلاتشو می آد اینجا."

جودی: " وقتی ما سایمون رو تو اکس فاکتور دیدیم اون گفت " من شنیدم می خوایید تو خونه ی من عروسی کنید!" و ما گفتیم : " حالا دیگه خونه ی ماست!" متاسفانه به خاطر کار سایمون تو آمریکا اون نتونست به ما بپیونده!" 

یه کم بعد از ساعت 6:30 صد مهمون عروسی برای صرف شام رفتن. شام کباب ، سالمون و غذاهای دریایی بود به همراه کیک توت فرنگی ، کیک موز و قهوه و تارت لیمو! لیست موسیقی ای هم در طی مراسم پخش می شد به دقت به ویله ی کین انتخاب شده بود که شامل آهنگ های بن جاوی ، پرینس ، و برایان آدامز بود. 

هر کسی میز مخصوص خودشو داشت و جای مجله ی ما کنار دست لوییس والش بود. ما حسابی از رد و بدل کردن شایعات با اون لذت بردیم. لوییس به ما گفت که خودش و سایمون همدیگه رو با اسم های خانم کوول و دوشیزه والش صدا می کنن!" ما حسابی در طول اکس فاکتور می گیم و می خندیم! هر چیزی رو که رو صحنه بین داور ها می بینید واقعیه!" 

بلافاصله بعد از ساعت 8 ، سخنرانی ها شروع شد. پدر کین نتونست خودشو به عروسی برسونه ولی نامه ای نوشته بود که تام ، برادر کین با صدای بلند خوند. " متاسفم که نمی تونم امشب تو عروسی باشم.پرستار ها اینجا تو اسلیگو با من خیلی کار دارن! جودی ، من با خوشحالی برای ورودت به خانواده ی بزرگ و رنگارنگمون خوشامد می گم ."

پدر جودی گذری به روزهای گذشته زد و از کین به عنوان یک آقای به تمام معنا یاد کرد و گفت که کین علاوه بر یک داماد دوست خوبی هم براش هست.

سخنرانی کین درباره ی جودی بود ، او گفت " می شه گفت من با اولین نگاه عاشق جودی شدم. من دیدمش و فکر کردم که تموم شد ! همینه! من بهش نیاز دارم! من می خوامش! و نمی خوام بدون اون زندگی کنم! ما ساخته شدیم تا با هم باشیم.  من نمی تونم برای دیدن بچه ها و نوه هام صبر کنم چون بهترین زن دنیا رو دارم.

جودی دیگه مال منه! اون همسر منه ! من به دستش آوردم و باهاش ازدواج کردم! کار انجام شد ! حالا وقت تفریحه..." 

و اونا واقعا تفریح کردن. بلافاصله بعد از اولین رقص با آهنگ برایان آدامز ، گروه موسیقی با یه آهنگ محشر همه رو به پیست رقص کشوند و اونا تا طلوع آفتاب رقصیدن! 

کمی قبل از اینکه جودی و کین به جت به باربادوس برن ، ما این زوج خوشبخت رو تو خونه اشون گیر انداختیم تا کمی درباره ی رویای این عروسی باهاشون صحبت کنیم.   

 
بالاخره روابط قبل از عروسی  شما با ازدواج تموم شد . حالا که روز بزرگ روبه زودی رد می کنید چه حسی دارید؟

جودی: من خیلی هیجان زده ام ولی یه کم هم استرس زاست! چند روز پیش درباره ی برنامه هامون برای امسال حرف می زدیم و حالا یک دفعه اون سال شروع شده!

کین: من امسال خیلی کار داشتم! وست لایف یه استراحت یه ساله داشت ولی من یه دقیقه هم استراحت نداشتم! من مشغول ساختن یه خونه ی جدید تو ایرلند ، برنامه ریزی عروسی و مدیریت گرل بند جدید لوییس بودم! 

استرس داشتی؟

کین: بزرگترین مشکل من اینه که وقتی خیلی کار رو سرم ریخته ، شبا که تو جام دراز می کشم ، حداقل یک ساعت طول می کشه تا خوابم ببره چون ذهنم پر از کارایی که باید انجام بشه و من شبا یه کم نگران ترم.

اکثر عروسی ها رو عروس ها برنامه ریزی می کنن ولی این یکی کاملا یه کار تیمی به نظر می آد. 

کین: من خیلی آدم برنامه ریزی هستم! نمی تونم بشینم تا بقیه ی برام کارا رو مرتب کنن! تو این زمینه یه کم غیر قابل کنترل هم هستم!

جودی: تو غیر قابل کنترل نیستی عزیزم! اون فقط خیلی دقیق برنامه می ریزه ، من خیلی خوشحالم که این جوریه چون هرگز نمی تونستم بدون کین این عروسی رو بگیرم. 

این کارا رو برات راحتر کرد جودی؟

من هرگز نمی تونستم ازدواج کنم اگر برنامه ریزی کین اینقدر خوب نبود.من نمی تونستم زیر این فشار دووم بیارم. احتمالا وسط کار می شستم و زار می زدم که تو رو خدا بی خیال شیم ، بذار نامزد بمونیم! 

اختلاف نظر هم داشتید؟

کین: برنامه ریز عروسی مون یه دسته گل انتخاب کرده بود و من نمی تونستم بفهمم چرا ؟ چون ما داشتیم تو یه باغ عروسی می کردیم! ولی جودی گل ها رو می خواست و ما گل ها رو گرفتیم. 

قبل از شما 4 تا عروسی وست لایفی برگزار شد اگر کری و برایان رو هم حساب کنیم ، از عروسی اونا هیچ الهامی نگرفتید؟

کین: فکر می کنم عروسی ما کاملا نقطه ی مقابل یه عروسی سنتی باشه!

جودی: ما قبل از این تو عروسی های زیبای زیادی بودیم که خیلی به اون زوج می خورد ولی این جور عروسی های سنتی حس معرکه ای به ما نمی ده و ما می خواییم عروسی مون به شخصیت ما بخوره. 

چه جوری؟!! 

کین: وقتی ما داشتیم برنامه ی عروسی رو می ریختیم ، همه می گفتن این کاریه که معمولا این وقت عروسی انجام می شه و ما می گفتیم اگه این کاریه که معمولا انجام می شه بیاییم یه کار تازه و متفاوت بکنیم.

جودی: فقط می خواستیم همه چیز راحت باشه.جدا از کار ، من و کین عاشق زندگی و شادی توی محل عروسی شدیم.  

دلتا گودرم و برایان مک فادن تو عروسی خواهند بود؟

کین: برایان و دلتا به عروسی دعوت شدن ولی ما جوابی ازشون نشنیدیم. ما هنوز دوستای خوبی هستیم ولی ما دعوت نامه های رسمی براشون نفرستادیم چون نمی دونستیم باید به کجا بفرستیمشون!؟ من به برایان و جودی به دلتا اس ام اس زدیم که بپرسیم به کجا دعوتنامه ها بفرستیم ولی جوابی از اونا نرسید.

جودی: و این یه کم عجیبه! چون نمی شه هر دو با هم گوشی هاشون رو گم کرده باشن!

 درباره ی عروسی باهاشون صحبت کردید؟

کین: جودی با دلتا صحبت کرد و به نظر می آد که اونا می آن!

 پس اگه اون روز پیداشون بشه چی کار می کنید؟

جودی: عروسی کاملا با سلیقه ی برایان جوره ! امیدوارم که بیان.

کین: اون می آد و تق تق می زنه به در، که بیاد تو ولی ما می گیم : ما براتون صندلی نداریم چون شما دو تا لعنتی جواب ما رو ندادید!!!!

اصلا به این که تو انگلیس یا ایرلند عروسی بگیرید فکر کردید؟

کین ک من موج سواری رو دوست دارم و جودی عاشق زندگی تو یه جزیره است ، بنابراین عروسی خارج از مرز به نظر بهتر می اومد.

 کی بیشتر تو عروسی احساساتی می شه؟

جودی: کین!

کین: احتمالا بله! ما هر دو خیلی احساساتی هستیم ولی من فکر نمی کنم به خوبی جودی بتونم نگهش دارم.

جودی: فکر کنم که گریه ام بگیره! هیچ کدوم از دوستام گریه نکردن ولی فکر می کنن ابراز نکردن احساسات خیلی سخت باشه!

 چی کار می کنید که خیلی مست نشید؟

کین: نمی شیم!

جودی: عروسی خیلی دیر برگزار می شه چون زودتر هوا خیلی گرمه!

کین: و ما به همه گفتیم که نمیخواییم کسی زیاد بنوشیه تا وقتی که مراسم اصلی کاملا تموم نشده. فکر کنم یه چیز بی الکل بهشون بدیم! قراره از طرف من یه دسته ایرلندی بیان به عروسی!

جودی: از طرف منم همین طور!

کین: آره ، دوستای توام ایرلندی ان...

 نمی خوایید واسه یه خرده شهامت بیشتر یه قلپ بخورید؟

جودی: احتمالا من یه کم موجیتو قبلش بخورم و بعد هیچ نوشیدنی رو تا بعد از شام  لمس هم نمی کنم چون می خوام همه چیز یادم بمونه. ولی بعد از مراسم قصد دارم حسابی موجیتو بخورم.

کین: اشکال نداره عزیزم.

 جودی ، کین گرل بند جدید تو رو مدیریت می کنه ، چه طور می تونید ازدواج کنید وقتی اون رئیس جدید توئه؟

جودی: مردم مدام اینو از من می پرسن  ولی این واقعا مشکلی نیست چون من تو کارم مدام از کین نظرخواهی می کنم! من همیشه نظرشو تو هر کاری می خوام! مهم نیست چه کاری باشه!

کین: که خیلی محشره البته چون من خیلی علاقه دارم مدام اظهار نظر کنم! 

خوب پروژه ی بعدی به نظر بچه دار شدن می آد؟

جودی:ما خیلی درباره اش حرف می زنیم. من 25 سالمه و جدی می خوام یه شانس به زندگی کاریم بدم. قبل از مادر شدن باید این کارو انجام بدم.

کین: هیچ احتیاجی به عجله نیست.بیشتر مردم بلافاصله بعد از عروسی بچه دار می شن ولی با در نظر گرفتن نحوه ی زندگی و شغل ما این یه کم غیرمنطقی ه

....جودی: حداقل یه 5 سالی از حالا باید بگذره ، اگه بخواییم منطقی باشیم

 

فعلا   

+ نوشته شده در 9:52 AM توسط Nastaran.